خيل عظيمي از مريدان سوي شيخ شدند ...

و ايشان را در حال قيلوله بيافتند ...

پس با نعره هاي فراوان شيخ را بيدار نموده و ايشان را همي خواستند تا از اهميت "
 
آب " برايشان بگويد ..

شيخ اندكي گريست و سپس بيني خود را با خشتك يكي از مريدان تخليه و تميز نمود
 
 پس از آن بادي غليظ از اعماق معده خارج همي ساخت و گفت :...


آب بسيار مهم است .. اگر آب نباشد نمي توانيم شنا كنيم و اگر نتوانيم شنا كنيم
 
غرق مي شويم !!!

مريدان كه هوش و حكمت نگري شيخ را بديدند جامه ها دريده ... خشتك ها جريده و
 
هر يك نعره زنان به سويي روانه شدند !!!!